|
|
|
|
|
سرگردان در کوچه های تنهایی اما پر از شادی صدایی آشنا شنید
که صمیمانه او را به جانب خود میخواند با اشتیاق و عشق به سویش رفت اما... طنین صدا دیگر مثل گذشته نبود سرد و بی تفاوت شده بود نزدیکتر شده بود اما دورتر رسید.. اما دیگر هیچ صدایی نشنید شاید هیچگاه نباید اشتیاقش را برای رسیدن نشان میداد..! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 13:49 توسط شنگول
|
|
||