|
|
|
|
|
سلام
گرچه چند روزی از آغاز سال نو گذشته ولی با تاخیر سال نو رو به همه ی دوستان تبریک میگم وامیدوارم سالی که در پیش داریم واسه همگیمون سالی خوب همراه با خاطره هایی قشنگ و شیرین باشه به خصوص واسه دوست خیلی عزیزم که امسال کنکور رو در پیش داره. ...................................................................................... در خلوت من نگاه سبزت جاریست این قسمت بی تو بودنم اجباریست افسوس نمیشود کنارت باشم بی تو هر ثانیه و لحظه من تکراریست نمیدونم چرا ازاین شعر که هیچ ارتباطی هم با بهار نداشت خوشم اومد و دلم خواست اینجا بنویسم! شاد شاد شاد باشید و تعطیلات بهتون خوش بگذره. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 1:58 توسط شنگول
|
|
||
|
|
|
|
|
امروزهم مثل سالهای قبل بازار خرید شکلاتهای خوشمزه و عروسکهای بانمک رونق داره تا حدی که چند روز پیش تو یه وبلاگ تبلیغ پیشفروش شکلاتهای ولنتاین رو خوندم!
امروز اکثرا به دوستشون بعضی ها به نامزدشون وبعضی( البته به ندرت! ) به همسرشون هدیه میدن در واقع هر کسی سعی میکنه به کسیکه خیلی دوستش داره هدیه بده. البته میگن ما ایرانیها خیلی قبلتر روزی شبیه به ولنتاین رو داشتیم که فراموش شده. رسم قشنگیه اگه عشق به بازی گرفته نشه ولی معمولا شبیه بازی میشه و اکثر آقایون به چندین نفر هدیه میدن و متقابلا یه عالمه هدیه میگیرن. ناگفته نمونه که جدیدا بعضی از دخترخانومها هم واسه اینکه از آقایون جانمونن یه چندتایی هدیه میگیرن( البته خوشبختانه تعداد دختر خانوما خیلی خیلی کمتره ) شاید اینجور آدما دیگه زیادی عاشقن و تو دلشون جا واسه چند نفر دارن! فکر میکنم دیگه زیادی بدبینانه شد. تعداد آدمای وفادار و پایبند به عشق اصلا کم نیست. شما هم مطمئنا به کسیکه علاقه دارین اعتماد هم دارین پس بد به دلتون راه ندین. ولنتاین مبارک برای همه کسانیکه عاشقانه زندگی میکنند نه از روی عادت.
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 2:34 توسط شنگول
|
|
||
|
|
|
|
|
پاییز هم داره تموم میشه و یه شب یلدای دیگه از راه میرسه که با وجودسرمای زمستون گرمای محبت و با هم بودن رو با خودش میاره.
هرسال شب یلدا همه دور هم جمع میشیم و این شب قشنگ رو جشن میگیریم فقط وفقط به خاطر اینکه در طولانیترین شب سال بیشتر میتونیم کنار هم باشیم امیدوارم این سنت قشنگ ایرانی همیشه حفظ شه وشب یلدایی همراه با خاطرات یلدایی در کنار عزیزانتون داشته باشین...
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386ساعت 2:15 توسط شنگول
|
|
||
|
|
|
|
|
سرگردان در کوچه های تنهایی اما پر از شادی صدایی آشنا شنید
که صمیمانه او را به جانب خود میخواند با اشتیاق و عشق به سویش رفت اما... طنین صدا دیگر مثل گذشته نبود سرد و بی تفاوت شده بود نزدیکتر شده بود اما دورتر رسید.. اما دیگر هیچ صدایی نشنید شاید هیچگاه نباید اشتیاقش را برای رسیدن نشان میداد..! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 13:49 توسط شنگول
|
|
||
|
|
|
|
|
دنیای کودکان همیشه جالب بوده! استادی داشتم که می گفت مثل کودکان در زمان حال زندگی میکنه! معتقد بود جوان در فکر آینده است و پیر (دیرینه روز) به فکر گذشته ی از دست داده...
هدف از این مقدمه ی بی ربط این دو عکس از دنیای کودکانه... (با دیدن اولی یاد خودم و شنگول افتادم!)
و این دومی که دارن سیب ترش می خورن!!!
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 11:53 توسط شنگول
|
|
||